الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
65
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
اين احتمال نيز در تفسير جملهء بالا داده شده كه مفهوم كلام امام اين است كه اشتغال به كارهاى مهم كشور اسلام نمىتواند عذرى براى ترك رسيدگى به كارهاى فقرا و حاجتمندان شود ؛ ولى اين تفسير با توجّه به جملهء « بِتَضْييعكَ التَّافِهِ » بعيد به نظر مىرسد ، زيرا امام هرگز رسيدگى به حال نيازمندان را « تافِه » ؛ ( كوچك و بىارزش ) نمىشمرد . آنگاه در چهارمين و پنجمين دستور مىفرمايد : « نبايد همّ خود را از آنها برگيرى و روى از آنان برگردانى ( و بىاعتنايى كنى ) » ؛ ( فَلَا تُشْخِصْ « 1 » هَمَّكَ عَنْهُمْ وَلَا تُصَعِّرْ « 2 » خَدَّكَ لَهُمْ ) . به اين ترتيب امام عليه السلام نخست دستور مىدهد كه بخش مهمّى از همّ و غمّ او متوجه حال نيازمندان باشد و سپس دستور مىدهد كه با برخورد خوب و چهرهء گشاده با آنان روبهرو گردد ، درخواستهاى آنها را بشنود و به آن ترتيب اثر دهد . در ششمين دستور به مطلب مهم ديگرى اشاره كرده مىفرمايد : « نسبت به كارهاى كسانى كه دسترسى به تو ندارند و مردم به ديدهء تحقير به آنها مىنگرند ، ( حتى ) رجال حكومت نيز آنها را كوچك مىشمرند ( با دقت ) بررسى كن و براى اين كار ، فرد ( يا افراد ) مورد اطمينانى را كه خداترس و متواضع باشند برگزين تا وضع آنها را به تو گزارش دهند » ؛ ( وَتَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَايَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ « 3 » الْعُيُونُ ، وَتَحْقِرُهُ الرِّجَالُ ، فَفَرِّغْ « 4 » لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَالتَّوَاضُعِ ،
--> ( 1 ) . « لاتُشْخِصْ » از ريشهء « اشْخاص » در اصل به معناى تير زدن در نقطهء بالاتر از هدف است و سپس به خارجساختن و بيرون كردن اطلاق شده ، بنابراين جملهء « فَلا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ » مفهومش اين است كه فكر خود را از گروه نيازمند بيرون مبر ( 2 ) . « تُصَعِّر » از ريشهء « صَعْر » در اصل يكنوع بيمارى است كه به شتر دست مىدهد و گردن خود را كج مىكند و جملهء « وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لَهُمْ » يعنى با بىاعتنايى از ايشان روى مگردان ( 3 ) . « تَقْتَحِمُ » از ريشهء « اقْتِحام » در اصل به معناى داخل شدن در كار شديد و پر زحمت است و جملهء « تَقْتَحِمُهُالْعُيُونُ » مفهومش اين است كه از بس كوچك هستند چشمها به زحمت آنها را مىنگرند ( 4 ) . « فَرِّغ » از ريشهء « فَراغ » بر وزن « بلاغ » در اصل به معناى خالى شدن ظرف و مانند آن است و هنگامى كه به باب تفعيل برود به معناى خالى كردن مىآيد . سپس اين واژه در مورد كسى كه فكر خود را از همه چيز خالى مىكند و تنها به يك موضوع مىانديشد استعمال شده است